Eide Mab-As Va Sahand Quazi
سوتی سال رو امروز دادم ...صبح ساعت 7:30 پا شدم کلی حاضر شدم که برم چاپخانه پدربزرگم تا افتخار کنه بگه به به چه نوه ای دارم صبح زود پاشده اومده بعد از یه ده روزی ...تو میدان شهرک غرب ( صنعت ) میبینم هیچکی تو خیابون نیست, حتی دکه روزنامه فروشی هم بسته بود ... از راننده میپرسم چقدر خلوته امروز ...میگه پسر جون عیدِ...عیدت مبارک ...خلاصه کوازی به مکتب نمیرفت وقتی میرفت روز تعطیل مبعث میرفت ...ها ها
آپدیت داستان این بود زنگ زدم وحید پاتریکس بهش میگم به من نباید بگی امروز تعطیل رسمی هستش ..میگه اه راست میگی امروز عیدِ ..ها ها ... بعد اومدم با وحید رفتیم کلبچ زدیم میدان سرو ..البته کلبچ ملو و سبک..الانم دارم اوردوز رو کلبچ میکنم چون بدن اصلا عادت نداره به این داستانا چند وقته..بعد خوابی هم الان ما رو گرفته ولی کار داریم باید انجام بدم
Read This Story On facebook